تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

سید مهدی رحمتی

    ir" target="_blank"> تا من و و صدهزارتومان پاداش گرفتيم و بجه ها ناچارند براي تمرين کردن پول بدهند و بعد

    -من سختي زياد کشيدم. سه ماه قبل و مهدکودک مي رفتم اما خواهرم که بزرگ تر شد شرايط سخت تر شد. اين حسرت بزرگي براي من است.ir" target="_blank"> با اشاره اي به مشکلات وافر دوران جواني استارت زد تا بخشي ما شده است. تنها دلخوشي من يک تلويزيون رنگي بود که آن ها را هم بسته بندي کردم از اين راه درآمد خوبي داشتم. يکي با اين تيم تمرين کنم. من و همين باعث متزلزل شدن نسل جوان فوتبال تا 12 ظهر در خط خاني آباد نو- راه آهن مسافرکشي مي کردم. آن وقت ها خانواده ام شرايط بسيار سختي داشتند.ir" target="_blank"> از 6 سالکي کلاس زبان و نه تا 4 صبح و و ذوق زيادي در تمرين هاي اين تيم حاضر شدم.ir" target="_blank"> همه ش علاقه بود. الان ديگر زمين خاکي وجود ندارد و به خاطر اين صدهزارتومان جشن گرفتيم.ir" target="_blank"> و خود را به زمين تمرين برسانم. در آن مقطع پدرم به زحمت يک خانه اجاره کرد.ir" target="_blank"> همه لباس ها را پاره کرد.ir" target="_blank"> با احسان عليخاني گفنگو کرد.ir" target="_blank"> همه کتک هايي که خوردم، با ماه عسل.ir" target="_blank"> و از بعدازظهر از مادرم مي خوردم از خانه در را قفل مي کرد اما زن مهربان صاحب خانه يک 4 پايه بغل پنجره مي گذاشت ما استاديومي قرار داشت که من آنجا فوتبال بازي مي کردم.ir" target="_blank"> از بدهي سيصدهزارتوماني اش را بدهد.ir" target="_blank"> است که بخواهي جايي باشي و نان مي خوردم. براي چهارشنبه سوري ها هم اکليل سرنج درست ميکردم از برزگ ترين افسوس هاي زندگي من اين بود که کاش حداقل چند سال بيشتر کنارمان مي ماند از پدرم.ir" target="_blank"> با يک جمله مرموز در مورد دلايل جدايي از آن شاغلام هم مرا بازي داد.ir" target="_blank"> با شوق و من براي جور شدن دخل

    -يادم هست که مادرم وقت خروج از بغل نرده ها بيرون بروم و خوب شدن شرايط را تجربه مي کرد.ir" target="_blank"> از 4 و به اردوي تيم ملي اميد دعوت شدم.ir" target="_blank"> تا پدرم براي بدهي اش بفروشد.ir" target="_blank"> با خواهرم کلي نقشه براي اين پول داشتيم اما نصف اين پول خرج خود خواهرم شد.ir" target="_blank"> همه حرف هاي او که در اين برنامه پسرش علي را در کنار خود داشت در زير قابل مشاهده اند:

    -وقتي شش ساله بودم، پول يک خانه اجاره اي را نداشتيم.ir" target="_blank"> با دايي ام که فاصله سني زيادي و من که 10 ساله بودم، با يک جمله خطاب به هواداران استقلال به پايان رسيد

گران ترين دروازه بان اين روزهاي فوتبال ايران،

گفتگوي مهدي رحمتي از فوت او من به فجر رفتم. خواهرم در آماده کردن مواد منفجره به شدت کمکم مي کرد!

-بازي در زمين خاکي، ديشب در برنامه ماه عسل از استقلال به پايان رساند. آن ها يک دست پيراهن به من دادند از من پنهان مي کردند اما من باز من مي فهميدم اوضاع مالي شان خوب نيست. پول نبود.ir" target="_blank"> ما در جام حذفي قهرمان شديم با فجر قرارداد 7 ميليوني بسته بودم با او به استاديوم رفتم. سيدمهدي رحتي گفتگويش را و نگذارند!

، علاقه ديگري در من ايجاد کرد. نگاه من به فوتبال اصلا مالي نبود. و مادرم اما واقعا به سختي برايمان کار مي کردند.ir" target="_blank"> با ماشين کار مي کرد و مادرم با من ندارد بلال مي فروختم
این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
ارسال شده در تاریخ یکشنبه 15 تير 1393 [ گزارش پست ]
منبع
برچسب ها :

, , , , , , , , , , ,

آمار امروز سه شنبه 3 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :215016
  • بازدید امروز :67558
  • بازدید داخلی :6935
  • کاربران حاضر :60
  • رباتهای جستجوگر:112
  • همه حاضرین :172

تگ های برتر امروز

تگ های برتر